loading...

سبکبال

خاطرات شهدا،تاریخی، اجتماعی، حقوقی

بازدید : 332
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 20:38

پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۹ - 18:11 - عظیمی‌شوشتری -

بسمه تعالی

در مورد علل شکل گیری و وقوع انقلاب‌ها دیدگاههای زیادی از سوی صاحب نظران این حوزه مطرح شده و از منظرهای مختلف به آن پرداخته اند.برخی این دیدگاهها را در حوزه‌های سیاسی،اقتصادی،فرهنگی اجتماعی و روان شناختی تقسیم کرده و برخی دیگر بر مبنای مکاتب سیاسی به تحلیل انقلاب‌ها پرداخته اند. به عنوان نمونه «آلوین استانفورد کوهن» در کتاب تئوریهای انقلاب،به تئوریهای مارکسیستی،کارکردگرایانه،جامعه توده وار و روان شناسانه اشاره کرده است.نویسندگان کتاب انقلاب اسلامی‌ایران،به عواملی مانند نارضایتی عمیق از وضع موجود،ظهور و گسترش ایدئولوژی جدید،گسترش روحیه انقلابی و رهبری و نهادهای بسیج گر در وقوع انقلاب اشاره کرده اند.در بحث زیر تئوریهای مطرح در این حوزه ارائه خواهد شد.

تئوریهای مارکسیستی

تئوریهای مارکسیستی بر مبنای تضاد و کشمکش در جامعه و میان طبقات اجتماعی استواراست و با تقسیم بندی جامعه به دوطبقه استثمار گر و استثمار شده یا کارفرما و کارگر،وقوع انقلاب را در جامعه حتمی‌می‌داند.از دیدگاه مارکس،اعضای طبقه استثمار شده،از ارزشهای مسلط و یا شیوه انجام امور بیگانه شده و عاقبت گروه بزرگی را تشکیل می‌دهند که به واسطه آگاهی طبقاتی مشترک یعنی آگاهی از موقعیت مشترک خویش،به یک سو رانده می‌شوند.این گروه هر وقت به حد کافی نیرومند گردد طبقه حاکم را برانداخته و خود به جای گروه پیشین،گروه حاکمه جدید را تشکیل خواهد داد.[1]

اشکال تئوری مارکسیستی در این است که اولا اقتصاد و شیوه تولید را مبنای مناسبات اجتماعی قرار می‌دهد و فرهنگ و سیاست و دین را نادیده می‌گیرد،ثانیا سایر طبقات و گروههای اجتماعی را نادیده و تنها دو طبقه را در جامعه اصل می‌شمارد،ثالثا با اعتقاد به نوعی جبر تاریخی انقلاب را نتیجه قطعی تضاد میان تز و آنتی تز می‌دانند نه قیامی‌از روی آگاهی و شناخت مسئولانه مردم برای ایجاد تحول در نظامات حاکم بر حیات اجتماعی خود. از نظر آنها انقلاب یک تحول اساسی نیست بلکه فرایندی است که خواه نا خواه در جوامع رخ می‌دهد تا در نهایت به تشکیل کمون ثانویه منجر شود. تحولاتی که در اثر تکامل ابزار تولید رخ می‌دهند. بر این اساس طبق پیش بینی آنها انقلاب باید در کشورهای صنعتی محقق می‌شد. زیرا در این جوامع پرولتاریا و سرمایه داری به نقطه جوش خود می‌رسند و جوامع عقب افتاده باید فاصله زمانیی را تا رسیدن به دوره سرمایه داری و صنعتی شدن طی نمایند.در حالی که بر عکس انقلاب کمونیستی در کشوری عقب مانده مانند روسیه به وقوع پیوست.


[1] -آلوین استانفورد کوهن،تئوریهای انقلاب،ترجمه علیرضا طیب،چ3،قومس،1372،ص67

" شعر کاوه اهنگر و ضحاک ماردوش " از شاهنامه ی فردوسی
بازدید : 277
شنبه 30 آبان 1399 زمان : 20:38

پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۹ - 17:59 - عظیمی‌شوشتری -

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

یا ایها الذین امنو اطیعواله و اطیعوالرسول و اولی امر منكم

شهید خلیل علاف

بعد از حمد و سپاس الهی بخاطر توفیق شركت در جبهه‌های حق علیه باطل و درود بر روان پاك شهیدان از صدر اسلام تا عملیات چند شب آینده و سلام به پیامبران خدا و خاتم الانبیاء (ص) و حضرت فاطمه سلام اله علیه و ۱۲ امام معصوم علیه السلام و با سلام به علمای اسلام از زمان غیبت امام زمان «عج» بخصوص به رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی‌امام خمینی

نوشتن وصیتنامه در روزهای آخر كه هر لحظه به عملیات نزدیكتر می‌شویم یك قدری به انسان آرامش میدهد كه آنچه را كه در درون دارد روی كاغذ بیاورد كه شاید بعد از خود اثری بجای گذاشته باشد، شاید در افراد جامعه خود اثر بگذارد و سودی داشته باشد من به عنوان فرزند این جامعه چند جمله‌‌‌ای هر چند ناقص عرض میكنم. بدانید كه در زمانی زندگی میكنید كه سرنوشت دین خدا بستگی به حركات شما دارد و لذا هر كدام از شما در هر جای جامعه در حال خدمت هستید ، باید موظف باشید كه كارتان در جهت اسلام باشد و خدای ناكرده ندانسته به اسلام ضربه نزنید هر چند كوچك باشد چه شغل و كار شما آزاد باشد و چه دولتی و چه مسئول باشید و چه غیر مسئول، كار شما ملاك است در نزد اسلام و خدا ، نیت و هدف شما مهم است نه كوچك و بزرگی كار، ( كارهایتان را برای خدا انجام دهید و لا غیر كه اگر این شد شما موفق هستید و اگر كه در هر جهت غیر از خدا باشد باطل است)‌‌‌ای مردم، هر لحظه شكر خدای را بجای بیاورید كه در این زمان و این مكان و با چنین رهبر و دولتی كه داریم زندگی میكنیم. مگر یادتان رفته من نمی‌خواهم تاریخ اسلام را بگویم بلكه زمانی كه خودتان در آن حاضر بودید شاید كمتر از هشت سال پیش بود كه چه افرادی بر شما حكومت می‌كردند مگر یادتان رفته كه هركس مسلمان بود كوچك بود و هركس گناهكار بود بزرگ بود مگر یادتان رفته كه عزت همه را گرفته بودند اصلاً ملاکها عوض شده بود نباید فراموش كنید و به یاد داشته باشید آن زمان را و شكر این انقلاب را بجای بیاورید و شكر این انقلاب به كار است به كار.

میخواهم از همه مسائل انقلاب بگذرم و قدری در رابطه با جنگ صحبت كنم اما باز از خیلی مسائل جنگ می‌گذرم و به این نكته اشاره میكنم كه بدانید هر صحبتی كه مانع ادامه جنگ باشد از هر زبانی كه صادر شود محكوم است . اینها همه نابودی شما را می‌خواهند و نه زنده شدن شما را ، شما ولی امر دارید در ابتدای صحبت آیه شریفه را قرائت كرده ام كه ایمان آورنده‌ها از خداوند اطاعت كنید . از رسول خدا اطاعت كنید و از ولی امرتان ، ولی امر یعنی چه . امر كدام است امر یعنی استقلال مردم تمامیت عرض مردم ، آرمان مردم و بالاتر از همه ایمان مردم باید از ولی خود اطاعت كنید بدون هیچ چرائی و در این زمان ولی امر تنها یك فرد است و آن هم امام خمینی است پس دیگر حرفی و سخنی باقی نمیماند به جز جنگ جنگ تا رفع فتنه در جهان.

مردم باید تكلیف خودتان را روشن كنید و به آن عمل بنمائید در قرآن داریم در كل تمام خطوط به دو دسته تقسیم میشود و دیگر شكل سوم و دسته سومی‌وجود ندارد آن اینكه ( الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ ) باید جز آمنوها باشید و اگر جزء آمنوها هستید باید قتال كنید در راه خدا . در سوره محمد(ص) داریم كه تا كی باید قتال كرد ( فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ یَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّیَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ ) سوره محمد (ص) آیه ۴ و ۵ ) باید قتال كنید و آنقدر گردن كفار را بزنید تا در مقابل خدا سر خم كرده و تسلیم شوند این اسلام است سخن من نیست اسلام این را می‌گوید . لذا وای بر شما اگر مانع شوید كه جوانان به جبهه بروند. وای بر شما اگر فرزندانتان برای شما عزیز تر از دین خدا باشند كه اگر اینگونه شد زندگی شما وبال است مگر غیر از این است كه ماههای محرم برای حسین (ع) و زینب عزاداری می‌كنید كمی‌هم در عمق مسائل آن فرو روید و دقت كنید كه آنها چه كرده اند در راخ خدا و چه گُوهرهائی را هدیه كرده اند به خدا، بگذارید فرزندانتان به جبهه بیایند تا الهی شوند و سرنوشت جنگ را به پیروزی كشانند پیروزی هرچه سریعتر، جنگ به یقین با پیروزی اسلام تمام میشود و همه شما به كربلا خواهید رفت اما اگر در راه كربلا كاری نكرده باشید نه فرزند و نه مال داده باشید چگونه میخواهید وارد كربلا شوید و در مقابل امام حسین علیه السلام ایستاده و سلام كنید اگر از شما بپرسند در این راه چه كرده اید چه جواب خواهید داد تا دیر نشده در فكر باشید كه اگر امروز كاری نكرده اید فردا دیر است.

من از هنگامی‌كه وارد نخلهای آبادان شده ام از ابتداء در فكر احمد برادرم و علیرضا بهلول و … حسن بایمانی و دیگر بچه‌هائی كه اینجا رزم كرده اند و رفته اند افتادم و یاد آنها در دلم شعله‌‌‌ای ایجاد كرده كه جزء با حضور در جبهه‌ها این شعله خاموش شدنی نیست یاد آن مشكلاتی كه آن عزیزان تحمل كردند تا جنگ به اینجا رسید و از اینجا هم بدست ماست كه آنها ناظرند ما چه میكنیم.

به بچه‌های مسجد می‌گویم مسجد را خالی نكنید و به بزرگترها می‌گویم كه به این بچه‌ها بهای بیشتر بدهید كه آینده اسلام دست این عزیزان نوجوان است و در خاتمه توصیه می‌كنم كه نماز را هرگز فراموش نكنید و نمازهای جمعه و جماعت را خلوت نگذارید كه دشمن داخلی و خارجی شما ، شما را با این نمازهایتان می‌سنجند اگر اجتماعات خلوت شود نشانه سست شدن شما است خداوند توفیق بدهد كه شما دشمن را شاد نكنید .

به خواهران توصیه می‌كنم كه حجابتان را حفظ كنید كه هرچه دارید از این است و اگر این را كنار بزنید هیچ ندارید خداوند شما را در این امر موفق بدارد و در خاتمه طلب مغفرت از خداوند و بعد كلیه برادرانی كه بر گردن این حقیر حقی دارند طلب بخشش می‌كنم و دعای همیشگی هیچگاه یادتان نرود. (خدایا،‌ خدایا ….)

والسلام

خلیل علاف

علل و عوامل شکل گیری انقلاب ها
بازدید : 427
جمعه 29 آبان 1399 زمان : 13:38

چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۹ - 8:3 - عظیمی‌شوشتری -

بسمه تعالی

وجوه اشتراك:

هر سه انقلاب داراى وجوه اشتراك متعددى هستند كه به طور خلاصه مى‏توان به موارد زير اشاره كرد:

1 ـ بى‏سابقه بودن و نو بودن انقلاب و نحوه قيام مردم و اهداف آن

2 ـ اعتراض به بى‏عدالتى و تبعيض و مبارزه با هدف برقرارى عدالت اجتماعى

3 ـ مبارزه با رژيم‏هاى استبدادى و آداب و رسوم و نظامات منحط گذشته

4 ـ دارا بودن زيربناى ايدئولوژيك (با شدت و ضعف)

5 ـ مردمى بودن و برخوردارى از حمايت وسيع توده‏ها

6 ـ ايجاد تحول بنيادين در همه عرصه‏هاى سياسى، فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى.

7 - پايه‏گذارى نظامى نوين كه در گوشه و كنار جهان مورد حمايت و تقليد مردم كشورهاى ديگر قرار گرفت.

8 ـ مبارزه و مخالفت قدرت‏هاى بزرگ زمان با آن و طراحى توطئه‏هاى مختلف براى سرنگونى دولت انقلاب توسط آنها و شكست همه توطئه‏ها

.وجوه افتراق:

وجوه اشتراك فوق اين تلقى را در اذهان به وجود مى‏آورد كه پس چه تفاوتى ميان اين سه انقلاب وجود دارد؟ در پاسخ بايد گفت، وجوه اشتراك فوق جنبه شكلى دارند ولى اين انقلابات از نظر ماهوى و محتوايى تفاوت‏هاى عمده‏اى دارند:

در انقلاب ايران بر خلاف انقلابات روسيه و فرانسه كه نقش اصلى را قشر بورژوازى و نظريه‏پردازان متأثر از فلاسفه اروپايى بازى مى‏كردند و روحانيت يا در حاشيه قرار داشت يا مورد اعتراض بود. رهبرى و هدايت انقلاب را روحانيت مستقل برعهده داشتند و تربيت يافتگان غرب در اواخر نهضت و براى جمع‏آورى غنايم و تصاحب انقلاب (آنگونه كه بلشويك‏ها عمل مى‏كردند) وارد ميدان مبارزه شدند. اين دسته در عمل از حركت انقلابى مردم عقب افتادند.

دومين تفاوت انقلاب اسلامى با دو انقلاب ديگر در آن است كه در ايران، ايدئولوژى بنيادين انقلاب، دين رسمى كشور يعنى اسلام بود. در حالى كه در روسيه و فرانسه به دليل عملكرد روحانيت، حركت مردم عليه كليسا و مبانى ايدئولوژيك آن صورت گرفت و مبارزه با فرهنگ منحط حاكم كه تظاهر به مسيحيت مى‏كرد نشانه شجاعت و آزادگى بود.

در ايران انقلاب از مساجد آغاز شد. صف‏هاى طولانى نماز جماعت نماد مبارزه بود. جوانان پاك‏بافند و عاشق، نماز را بالاترين فريادها عليه سلطه مى‏دانستند و با چشمانى اشكبار به راز و نياز مى‏پرداختند جلسات قرائت قرآن و تفسير و درس‏هاى نهج‏البلاغه، كلاس مبارزه بود و اشتغال به قرآن و نهج‏البلاغه و حضور در مساجد نشانه آزادگى و شجاعت و انقلابى‏گرى تلقى مى‏شد. حال آنكه اشتغال به انجيل و حضور در كليسا و گوش دادن به مواعظ روحانيون در دو انقلاب ديگر از عوامل انحطاط، ارتجاع و بازدارندگى انقلاب محسوب مى‏شد.

انقلاب فرانسه به دنبال ايجاد جامعه‏اى نوين برمبناى انسان محورى و ليبراليسم و انقلاب روسيه در نهايت به دنبال برقرارى نظامى بر پايه جامعه محورى و سوسياليسم بود. ولى انقلاب اسلامى هدف خود را تشكيل و تأسيس نظامى براساس اسلام و خدامحورى اعلام نمود.

در انقلاب ايران عامل اصلى حركت عمومى گستاخى به مبانى ارزشى و اعتقادى جامعه بود. به عبارت ديگر عليرغم نقش مؤثر ساير عوامل، عامل فرهنگى نقش‏محورى را ايفا مى‏نمود در حالى كه در دو انقلاب ديگر خشم عمومى ناشى از فقر مالى و تبعيضات ناروا نقش محورى را در حركت مردم ايفا مى‏نمود.

و مهم‏ترين تفاوت بين انقلاب ايران و دو انقلاب ديگر در اين بود كه ملت ايران نسبت به ايدئولوژى انقلاب علم و آگاهى كافى داشتند و حركت آنها يك حركت آگاهانه و حساب شده بود. از اهداف انقلاب و آنچه كه مطالبه مى‏كردند، اطلاع كافى داشتند (مى‏دانستند چه مى‏خواهند). حال آنكه حركت مردمى در دو انقلاب ديگر، يك سرى شورش‏هاى عمومى بود كه ناشى از بى‏عدالتى‏هاى حاكم بر جامعه و مشكلات شديد مالى به وجود آمده بود كه توسط رهبران انقلاب به سمت و سوى مورد نظر هدايت شد.

مردم ايران رهبرى انقلاب و آرمان‏هاى او را مى‏شناختند به همين دليل در اثر اهانت به وى به خشم آمده و قيام خود را آغاز نمودند. اما در فرانسه و روسيه، قيام مردم در ابتدا براى تحقق آرمان‏هاى مورد نظر رهبران انقلاب نبود زيرا مردم، شناختى نسبت به آنها نداشتند و هرگز نسبت به نظامى كه در آينده بايد برقرار شود، فكر نكرده بودند و اصولاً در ابتدا نيز شايد هدف آنها تغيير اساسى در نظام موجود نبودند[1] و اين رهبران بودند كه با استفاده از موقعيت، نارضايتى مردم را به سمت اهداف مورد نظر خود سوق دادند. به عبارت بهتر سوار بر موجى شدند كه قبلاً ايجاد شده بود. به همين دليل هر كس كه توان بهره‏گيرى بهتر از موقعيت‏ها را داشت توانست از حركت مردم استفاده بهترى نمايد. از اين رو بود كه در روسيه بلشويك‏ها توانستند انقلاب را از چنگ رقباى خود خارج سازند. در حالى كه در ايران رهبرى انقلاب خود عامل و پديد آورنده موج بود.

نتيجه اينكه مشخصات ممتاز انقلاب ايران، دينى بودن، رهبرى روحانيت و ايمان و آگاهى و اعتقاد صادقانه مردم نسبت به اهداف حضرت امام قدس‏سره مى‏باشد. چنانچه هر يك از اين مشخصات را از انقلاب ايران منفك كنيم، ماهيت آن را دچار دگرگونى كرده‏ايم و نتيجه چنين امرى نابودى انقلاب خواهد بود.


[1] ـ هم در انقلاب فرانسه و هم در انقلاب روسيه مردم در ابتدا خواستار بركنارى خاندان سلطنتى نبودند و تا مدت‏ها نيز حضور آنها را در صحنه سياسى كشور پذيرفتند حتى در قضيه يكشنبه سياه همانگونه كه گفته شد براى تزار دعا مى‏كردند و بركنارى آنها زمانى بود كه رهبران موقعيت خود را مستحكم كرده و از نارضايتى مردم براى خلع سلطنت استفاده كردند. در حالى كه در ايران از همان آغاز شعار نابودى حكومت سلطنتى را سردادند.

بزن اون اينتر لامصبو
بازدید : 327
پنجشنبه 28 آبان 1399 زمان : 8:38

سه شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۹ - 12:56 - عظیمی‌شوشتری -

بسمه تعالی

به واسطه اصلاحاتى كه از سال 1861 و در زمان الكساندر دوم صورت گرفت. دهقانان صاحب زمين شدند و اگر چه آنان موظّف به پرداخت انواع و اقسام ماليات‏هايى كه كشاورزان فرانسه قبل از انقلاب مى‏پرداختند، نبودند ولى به دليل عدم اجراى تدابير مناسب عملاً از كشت زمين‏هاى خود ناتوان بودند[1] و اين وضع تا سال 1906 يعنى ده سال قبل از انقلاب ادامه داشت، در اين سال «ستاليپين»[2] با اتخاذ تدابيرى، كشاورزى را از ركود و بى‏قيدى خارج نمود و در وضعيت مناسبى قرار دارد[3] به همين دليل على‏رغم تلاش‏هاى زيادى كه كمونيست‏ها به خرج دادند. حركت انقلابى در روستاها شكل نگرفت.

موضوعى كه حكومت روسيه از آن غافل مانده بود. ظهور قشر جديدى از مردم در شهرها بود كه در اثر سرمايه‏گذارى خارجى و رشد صنعتى در روسيه به‏وجود آمده بودند[4] اين قشر كارگران يا «پرولتاريا» بودند كه به‏واسطه تأسيس مراكز صنعتى و كارخانجات در شهرها[5]، جمعيت آنها روز به روز در حال افزايش بود و نيازمند مسكن، غذاى مناسب و حقوق مكفى و وسايل بهداشت و درمان بودند. از سوى ديگر توسعه صنايع موجب رشد بورژوازى و قشر سرمايه‏دار نيز گرديد. در چنين وضعيتى دولت مى‏بايست براى رفع مشكلات كارگران اقدام مناسب انجام دهند و قوانين كار و دستمزد مناسب براى حمايت از كارگران پيش‏بينى مى‏كرد و مجوز ايجاد اتحاديه‏ها و سنديكاهاى كارگرى را صادر مى‏نمود. برعكس، تشكيل اتحاديه‏هاى كارگرى و هر نوع اعتصاب را (كه مى‏توانست سوپاپ اطمينانى باشد) ممنوع ساخت.

«ستاليپين» آن اراده و انرژى را كه صرف حل مسأله روستاها كرد، درخصوص مسايل كارگرى به كار نبرد.[6] و به هشدارهايى كه در اين زمينه از سوى متخصّصان امر داده مى‏شد توجه نكرد.

طبقات بازرگان و صاحبان مشاغل آزاد نيز كه روز به روز جسورتر و نيرومندتر مى‏شدند. گرايشات ليبرالى پيدا كرده و حزب مشروطه دمكرات (K.P) را تشكيل دادند.[7] و احزاب مختلف و متعددى نيز تحت تأثير افكار فلاسفه اروپايى و شاهكارهاى ادبى روسيه كه در اين تاريخ معروفيت جهانى پيدا كرده بود، شكل گرفت. در اين ميان تمايلات چپ و ماركسيستى چشمگيرتر بود مثل انقلابيون سوسيال و سوسيال دمكرات‏ها كه البته هيچكدام تا آن زمان به مفهوم رايج آن در كشورهاى اروپاى غربى حزب تشكيل نداده بودند.[8]

از آغاز قرن بيستم علائم نارضايتى مردم از اوضاع و احوال بيشتر پديدار گشت، زارعين به اراضى اعيان و مالكين بزرگ، تجاوز مى‏كردند و حتى شورش‏هايى بر ضد اربابان و محصلين مالياتى بر پا مى‏نمودند. كارگران كارخانه‏ها به‏طور پراكنده از كار كردن امتناع مى‏ورزيدند. اما احزاب با اين نهضت‏ها هيچگونه پيوندى نداشتند.[9]

تزار نيكلاى دوم كه در سال 1894 به سلطنت رسيد، مردى كوته‏فكر و مستبد بود و وجود نهادهاى دمكراتيك و اركان نظارتى را در جامعه نمى‏پسنديد. شكست روسيه از ژاپن نيز وضع را پيچيده‏تر كرد و دولت را بيش از پيش با بحران مشروعيت روبه‏رو كرد. ملت و به خصوص مخالفين، شكست روسيه را موجب سرافكندگى كشور و مملكت تلقى كردند.

واقعه يكشنبه سياه در ژانويه 1905 در برابر كاخ زمستانى تزار و قتل عام صدها نفر از مردم كه براى برگزارى يك تظاهرات آرام و محترمانه جمع شده بودند و فرياد مى‏زدند «خداوندا تزار را در پناه خود نگهدار»[10]، موجب شد كه علاقه مردم از تزار و دستگاه حكومتى كاملاً سلب شود و اعتصاب سرتاسر كشور را دربرگيرد. در چنين وضعيتى، سوسيال دمكرات‏ها (عمدتاً منشويك‏ها) وارد ميدان مبارزه علنى با دولت شده خود را رهبران انقلاب ناميدند.

در اين سال تزار با تشكيل مجلس طبقاتى، موافقت كرد. مجلسى كه نمايندگان زارعين، مالكين و شهرنشينان در كنار هم باشند. از سوى ديگر به دنبال اعتصاب همه‏جانبه كه با تدبير منشويك‏ها انجام شد. تزار بيانيه اكتبر را صادر كرد و وعده داد كه قانون اساسى تنظيم شود و آزادى‏هاى مدنى به مردم اعطا و مجلس دوما تشكيل شود. ليكن عليرغم آنكه عده‏اى از روشنفكران چپ با هدف سرنگونى تزار، به جنجال و آشوب دامن زدند غائله خاتمه پيدا كرد و دولت روسيه به صورت يك حكومت به ظاهر مشروطه كه صاحب پارلمان است، درآمد. اما تزار حاضر به از دست دادن اختيارات خود نبود. به همين دليل دو ماه بعد «دوما» را منحل ساخت.[11] و به يك دوماى كاملاً محافظه‏كار و ضعيف رضايت داد.

روسيه قبل از جنگ جهانى اول ظاهراً به سوى تجدد سير مى‏كرد. صنعت و خطوط آهن توسعه پيدا كرده، صادرات روسيه به نصف صادرات آمريكا رسيد.[12]

از نظر سياسى نيز صاحب يك پارلمان شده بود و سرمايه‏دارى نيز در بين مردم شيوع پيدا كرده، آزادى مطبوعات تا حدودى تأمين گرديد و روزنامه «پراودا» به‏عنوان ارگان «بلشويك‏ها» در سال 1912 رسماً مجوز انتشار گرفت.[13] اما اين اصلاحات با مخالفت دو دسته روبه‏رو شد، دسته اول مرتجعينى كه خواستار حفظ وضع موجود بودند و دسته دوم انقلابيون راديكالى كه آرمان خود را سقوط سلطنت تزار قرار داده بودند. اين دو دسته تا پيش از جنگ جهانى اول از هر اقدامى ناتوان بودند.

با شروع جنگ، به دليل ضعيف بودن پايگاه مردمى تزار، مردم از همراهى در جنگ اكراه داشتند و به زور به جبهه‏هاى نبرد اعزام مى‏شدند. همين امر موجب بروز شكست‏هاى پى در پى ارتش روسيه گشت و قشر وطن‏پرست و متوسط جامعه را نيز نسبت به دولت بدبين نمود. فساد دستگاه حاكمه و خرافاتى كه «تزارينا الكساندرا» همسر نيكلاى، دچار آن شده بود، «راسپوتين»[14] را به صحنه قدرت روسيه كشاند كه خود موجب تشديد نارضايت‏هاى عمومى گرديد.

در مقابل نارضايتى مردم، تزار سياست سركوب را در پيش گرفت و سياستى كه در نهايت منجر به بروز انقلاب و تشكيل دولت موقت گرديد دولتى كه در اختيار ليبرال‏ها و سوسياليست‏هاى ميانه‏رو بود. ولى پس از مدتى ليبرال‏ها به دليل همكارى با جنرال «گورنليف»[15] كنار گذاشته شدند و دولت موقت «كرنسكى» نيز در اثر كودتاى بلشويك‏ها به رهبرى «لنين» ساقط شد. لنين پس از به دست آوردن قدرت، مجلس مؤسسان را كه اكثريت نمايندگان آن طرفدار كرنسكى بودند منحل كرده و با وجودى كه در اقليت محض بود. ديكتاتورى پرولتاريا را بنيان‏گذارى كرد.

با توجه به آنچه كه گذشت، علل اصلى انقلاب روسيه موارد زير مى‏باشند:

1 ـ فقر شديد مالى كشاورزان

2 ـ ظهور طبقه كارگرى كه زندگى طاقت‏فرسايى داشتند.

3 ـ عقب‏افتادگى كشور روسيه نسبت به كشورهاى اروپايى

4 ـ استبداد و بى‏كفايتى تزار.

5 ـ ناكامى‏هاى نظامى در برابر ژاپن كه منجر به جريحه‏دار شدن غرور ملى روس‏ها گرديد.

6 ـ نفوذ افكار سياسى اروپاى قرون هيجده و نوزده بين روشنفكران روسيه و ظهور نويسندگان آزادى‏خواه و همچنين چپ‏گرا.

7 ـ تشكيل احزاب و گروه‏هاى سياسى و نفوذ افكار ماركسيستى كه منجر به رشد سياسى مردم در روسيه گرديد.

به دليل فعاليت‏هاى شديد احزاب مختلف با گرايشات فكرى و عقايد متفاوت انقلاب روسيه در ابتدا فاقد يك فلسفه و ايدئولوژى مشخص بنيادين بود. زيرا در تشديد و تحريك نارضايتى‏هاى عمومى همه احزاب فوق نقش داشتند. همه آنها نيز از پايگاه اجتماعى خوبى برخوردار بودند. ليبرال‏ها و مشروطه‏خواهان، خواستار اصلاحات با حفظ وضع موجود بودند. حال آنكه منشويك‏ها كه اكثريت را هم در اختيار داشتند طالب يك نظام سوسيال دمكرات و خلع تزار بودند. در مقابل بلشويك‏هاى تندرو به دنبال ايجاد حكومتى صد در صد كمونيستى و شورايى بودند و شعار اصلى خود را «صلح، زمين، نان»[16] قرار دادند و براى برقرارى يك ديكتاتورى پرولتاريا فعاليت مى‏نمودند.

اين دسته اخير با وجودى كه در مقايسه با دو گروه ديگر از پايگاه اجتماعى مناسبى برخوردار نبودند و در حركت‏هاى آغازين انقلاب نيز نقش چندانى نداشتند موفق شدند «انقلاب را بربايند» و خود بر مصدر حكومت تكيّه زنند و ديكتاتورى و خفقانى را به‏وجود آورند كه در هيچ يك از ادوار تاريخ روسيه سابق نداشت.


[1] ـ شبيه آنچه كه پس از اصلاحات ارضى در ايران رخ داد.

[2] ـ نخست‏وزير و وزير كشور روسيه بين سال‏هاى 1862 تا 1911، كه اصلاحات ارضى را در روسيه برقرار كرده و كشاورزان را صاحب زمين نمود و در سال 1911 به دست يكى از كمونيست‏هاى روستايى أسر به‏نام «د. باگهووى» به قتل رسيد.

[3] ـ حزب كمونيست بر سرير قدرت، 1917 ـ 1957، ن. روتيج، فتح‏ا... ديده‏بان، بى تا، بى جا، ص 17 ـ 19.

[4] ـ تاريخ روسيه شوروى، اى. اچ. كاو، نجف دريابندى، تهران، چاپ زمرد، ج 1، ص 20.

[5] ـ تاريخ جهان‏نو، رابرت روزول پالمر، ابوالقاسم طاهرى، تهران، اميركبير، چاپ سوم، 1357، ج 2، ص 391 ـ 390.

[6] ـ حزب كمونيست شوروى بر سرير قدرت، ص 19.

[7] ـ تاريخ جهان نو، ج 2، ص 390.

[8] ـ همان، ص 401.

[9] ـ همان.

[10] ـ همان، ص 402.

[11] ـ تاريخ جهان نو، ج 2، ص 405.

[12] ـ همان، ص 406.

[13] ـ همان، ص 408.

[14] ـ وى كه مدعى بود داراى قوه خارق‏العاده‏اى است، فرزند تزار را شفا داد. به همين دليل در دستگاه تزار نفوذ زيادى پيدا كرد، به گونه‏اى كه بسيارى از افرادى كه قصد ملاقات با تزار يا تزارينا را داشتند به وى متوسّل مى‏شدند.

[15] ـ وى يكى از ژنرال‏هاى ارتش بود كه قصد داشت با قواى خود پطروگراد را تصرف و پاكسازى كند.

[16] ـ تاريخ جهان نو، ج 2، ص 413.

میله های ناهموار در ژیمناستیک
بازدید : 303
چهارشنبه 27 آبان 1399 زمان : 2:37

دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۹ - 18:37 - عظیمی‌شوشتری -

بسمه تعالی

انقلاب فرانسه را برخى ناشى از مشكلات اقتصادى و فقر مردم مى‏دانند و برخى ديگر آن را قيامى عليه دين و ديندارى تلقى كرده‏اند، اما به نظر مى‏رسد انقلاب فرانسه قبل از هر چيز قيام مردم عليه تبعيضات و نابرابرى‏هاى اجتماعى بود كه در عرصه اقتصادى به شكل مشخص‏ترى رخ نموده بود. متأسفانه كليسا و اربابان آن و روحانيت مسيحى نيز در آن حوزه حضورى فعال داشتند.

وجود امتيازات متعدد براى نجبا و اشراف و روحانيون، از يك سو و ماليات‏هاى مختلفى كه بر حاصل دست رنج دهقان‏ها و فعاليت‏هاى اقتصادى صنعتگران و تجار و قشر متوسط وضع شده بود، از سوى ديگر، موجب فقر و فلاكت شديد كشاورزان و احساس خطر و سرخوردگى براى تجار و قشر بورژوازى تازه شكل گرفته فرانسه شد.

توضيح اينكه ملت فرانسه به سه طبقه تقسيم شده بودند، روحانيون، نجبا و طبقه سوم. دو طبقه اول، صاحب امتياز بودند ولى طبقه سوم هيچگونه امتيازى نداشتند و تمام بار دولت بر دوش آنها بود.[1]

امتيازات دو طبقه اول شامل معافيت‏هاى مالياتى و حق دريافت و وصول ماليات به نفع خود، بود. به عنوان مثال، روحانيون حق وصول مالياتى به نام «ديم» يا عشريه محصولات كشاورزى را داشتند و نجبا عوارض مالياتى قرون وسطى را هنوز از رعايا مى‏گرفتند.

جمعيت اين دو طبقه در زمان انقلاب فرانسه مجموعاً 000,600 نفر بود درحاليكه طبقه محروم يعنى طبقه سوم: 000,400,24 نفر بودند كه بيشترين بار مالياتى را بر دوش داشتند.[2]

به‏طور كلى هر رعيت پس از پرداخت انواع ماليات‏هاى مستقيم و پس از جمع و خرج مى‏ديد كه سه ربع محصولى را كه به دست آورده به شاه و روحانيون و مالكين پرداخته است و يك ربع را ديگر هم مى‏بايست به صورت ماليات‏هاى غير مستقيم مثل ماليات نمك وظيفه[3] رسومات شراب[4] و غيره مى‏پراخت كه در نهايت فقط خمس آن براى يك سال او و خانواده‏اش باقى مى‏ماند.[5]

چنين وضعيتى مردم را از تاب و توان انداخته بود. هر بار كه خشكسالى يا قحطى روى مى‏داد، دسته دسته از مردم به سوى شهرها هجوم مى‏آوردند و شهرها را هم گرفتار قحط سالى مى‏كردند. در سال‏هاى 1788 و 1789 قحط سالى مهيبى رخ داد به گونه‏اى كه قوت لايموت مردم نيز كه نان بود به شدت ناياب شد. و اين در حالى بود كه اشراف و متولين در برابر چشمان مردم گرسنه به عياشى‏هاى مسرفانه مى‏پرداختند و شاه و ملكه «مارى آنتوانت» نيز با آنها همراهى مى‏كردند.

نكته‏اى كه لازم است توضيح دهيم اين است كه اگر چه اوضاع و احوال فوق از عوامل مهم در زمينه‏سازى و شتاب‏دهى به انقلاب فرانسه محسوب مى‏شد ولى حقيقت آن است كه گرسنگى و فقر مى‏تواند صرفاً به صورت يك نيروى محركه براى قيام و انقلاب عمل كند اما تاب و توان رهبرى يك انقلاب را ندارد. اگر چه فقر و نارضايتى مى‏تواند شورش‏هايى را برپا كند ولى هدفدار كردن و كنترل قيام به صورت سازمان يافته نيازمند فكرى فعال و مبتكر و آگاه است. در انقلاب فرانسه اين فكر فعال را قشر متوسط و بورژوازى تازه نفس فرانسه در اختيار داشت كه هم از عوارض مختلفى كه مى‏بايست پرداخت كند ناراضى بود و هم ايده‏هاى خود را در سالون‏ها و ميهمانى‏هاى رقص و بحث‏هاى فلسفى! كه برخى از «مادام‏ها» و «دوشزهاى» فرانسوى تشكيل مى‏دادند مطرح مى‏كردند و از اين طريق برخى اشراف ناراضى را نيز با خود همراه مى‏كردند. آنان از لحاظ پول و قدرت به‏دليل توسعه صنايع و فنون بازرگانى و امور مالى رو به رشد بودند[6] و مبالغ كلانى را نيز به شاه و دولت قرض مى‏دادند، از اين رو هم نسبت به دولت احساس مسؤوليت مى‏كردند و هم مى‏ديدند كه با وجود نقش فوق‏العاده آنها در سرنوشت كشور، هيچ يك از امتيازات نجبا را در اختيار ندارند. اينان نارضايتى‏هاى مردم را هدايت كردند تا نهايتاً منجر به بروز انقلاب شد.

در اين ميان نمى‏توان نقش ارزنده افكار و آراء فلاسفه آزادى خواه فرانسه را كه خود يا از اشراف بودند و يا به كمك اشراف رشد پيدا كردند و همچنين نقش انقلاب آمريكا را ناديده گرفت. آراء و افكار فلاسفه‏اى مانند، ژان ژاك روسو، ولتر، ديدرو، هلو سيوس، مورله، ميرابو، تورگو و صدها نويسنده ديگر كه در فضاى فكرى آن زمان به وجود آمده و رشد پيدا كرده بودند، ايده جديدى از فلسفه سياسى و نظام سياسى را به‏وجود آورد كه در آن انسان محور همه حقوق و تكاليف بود و حقوق او ترسيم كننده بنيادهاى حاكميت در جامعه بود.

به اين ترتيب علل وقوع انقلاب فرانسه را در موارد زير مى‏توان خلاصه كرد:

الف ـ فقر عمومى و قحط سالى‏هاى پى در پى

ب ـ نظام ناعادلانه طبقاتى و ماليات‏هاى ظالمانه

ج ـ شكل‏گيرى قشر متوسط و ثروتمند جديدى در فرانسه كه اوضاع اقتصادى و اجتماعى را در فرانسه متحول كرد و از نظام امتيازى قديم به شدت ناراضى بود و خواهان نقش فعال‏ترى در حكومت بودند.

د ـ رشد و توسعه افكار فلاسفه آزادى خواه

اما هدف از انقلاب فرانسه نيز تغيير كل ساختار اجتماعى فرانسه پيش از انقلاب بود. به همين دليل بر عليه همه قدرت‏هايى كه تثبيت كننده نظام قديم بودند. اعلان جنگ داد. قدرت‏هايى كه اين امتيازات را به رسميت مى‏شناختند. انقلاب فرانسه اغلب سنت‏هاى قديم را برافكند و شيوه‏اى جديد از زندگى اجتماعى بر مبناى افكار جديد به‏وجود آورد.

برخلاف نظر بسيارى از كسانى كه هدف از انقلاب فرانسه را برچيدن بساط دين‏دارى مى‏دانند. اين انقلاب هرگز درصدد نفى دين از زندگى فردى و حتى اجتماعى مردم نبود. بلكه مبارزه مردم فرانسه با دين در واقع جنبه تصادفى و گذرا داشت.[7] احساس ضد دينى مردم فرانسه در هنگامه انقلاب فرانسه در واقع احساسى بود ناپايدار عليه امتيازات و ماليات‏ها و تبعيضاتى كه كليسا عامل و بانى آن بود. از اين رو قيام مردم عليه دين نبود، بلكه عليه كليسا و اربابان آن بود كه داراى مستغلات و تيول بوده از مردم عشريه مى‏گرفتند و به نام دين دنياى مردم را تباه مى‏ساختند و حريمى امنيتى از دين، بر گرد زندگى سراسر فساد اشراف بى‏دين، ايجاد كرده بودند.

پس اهداف انقلاب فرانسه را نيز مى‏توان موارد زير دانست:

1 ـ ايجاد تحولى بنيادين در ساختار اجتماعى كشور

2 ـ تغيير سيستم حكومت و تأمين حق حاكميت مردم

3 ـ براندازى آداب و رسوم و فرهنگ گذشته و ايجاد فرهنگى نو

4 ـ نفى تبعيضات طبقاتى و امتيازات ناعادلانه

5 ـ برقرارى سيستم اقتصادى جديد براساس نظام بورژوازى بجا و نظام فئودالى.


[1] ـ تاريخ قرن هيجدهم، آلبرماله، رشيد ياسمى، تهران، دنياى كتاب، 1363، ص 341.

[2] ـ همان، ص 356.

[3] ـ به موجب اين ماليات كه به آن «گابل» (La gabelle) مى‏گفتند، هر شخص كه عمرش از هفت سال تجاوز مى‏كرد مى‏بايست حداقل سالى هفت من نمك از دولت بخرد و تخلف از آن جرمى بزرگ به شمار مى‏رفت. همان، ص 354

[4] ـ منظور ماليات‏هاى متعددى بود كه بر شراب وضع مى‏كردند. به عنوان مثال به محض ورود به شهر يك ماليات، در مكان مشروب‏فروشى يك ماليات و قبل از ورود به شهر نيز ماليات مى‏گرفتند. همان، ص 355

[5] ـ همان، ص 367.

[6] ـ تاريخ تمدن، ويل دورانت، ضياءالدين طباطبايى، روسو و انقلاب، ج 2، ص 1270.

[7] ـ انقلاب فرانسه، الكسى دتوكويل، محسن ثلاثى، تهران، نشر نقره، ص 31 ـ 30.

بوسیدمش در شهر بعد از خوردن شلاق!
بازدید : 225
دوشنبه 25 آبان 1399 زمان : 20:37

یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۹ - 12:24 - عظیمی‌شوشتری -

بسمه تعالی

با توجه به آنچه که گفته شد ، تعریف پذیرفته شده از انقلاب اسلامی‌با توجه به مجموع فرمایشات مقام معظم رهبری و حضرت امام(ره) « تحولی اساسی در همه ابعاد فردی و اجتماعی(اعم از سیاسی ، اقتصادی، فرهنگی و...) بر مبنای جهان بینی و اصول بنیادین اسلام که دربستری طولانی از زمان در ملت رخ داد و هنوز در حال گسترش و نهادینه سازی و به کمال رساندن این تحولات تا ایجاد یک تمدن نوین اسلامی‌که همان حیات طیبه است می‌باشد.» پس عناصر این تعریف به شرح زیر هستند:

- تحول بنیادین

- بر اساس مبانی و اصول بنیادین اسلام

- در یک فرایند بلند مدت و مستمر

- در آغاز در کل ملت ایران و در ادامه به کلیه ملت‌های منطقه و جهان تسری می‌یابد.

- هدفش پایه گذاری تمدن نوین اسلامی‌یا همان حیات طیبه است.

شسته نمیشود خون حتی به ضرب باران..
بازدید : 266
يکشنبه 24 آبان 1399 زمان : 16:37

شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۹ - 13:27 - عظیمی‌شوشتری -

وکتور بسم الله الرحمن الرحیم

فرهاد | سامانه ملی شهدا

به نام خداوند بخشنده و مهربان

کل نفس ذائقة الموت و نبلوکم بالشر و الخیر و الینا راجعون

(هر نفسی در عالم رنج و سختی مرگ را می‌چشد و ما شما را به بد و نیک مبتلا می‌کنیم تا بیازماییم و به سوی ما باز می‌گردد). سوره انبیاء آیه 35

زنده را زنده نخوانند که مرگ از پی اوست

بلکه زنده شهیدیست که حیاتش به خفاست

بدرستی که لحظه لحظه زندگی انسان آزمایش‌هایی است که خداوند متعال برای او مقدر می‌کند از شادی‌ها و خوشی‌های زندگی تا سختی‌ها و رنج‌های آن، تا بدینوسیله پاکان و اولیاء خدا شناخته شوند.

پس‌‌‌ای برادران عزیزی که این نوشته را می‌خوانید، مبادا در سختی‌ها و خوشی‌های زندگی خدا را فراموش کنید، زیرا همیشه یاد و ذکر او بهترین سپر برای دفع گناهان است.

از همه برادران که نماز شب و دعا می‌خوانند، خواستارم که دعا کنند که واقعا مقام شهید در راه خدا را بدست آورده باشم.

از خداوند متعال طول عمر امام عزیزمان، پیروی و بیداری مسلمین و نابودی کفار را خواستارم.

والسلام

فرهاد شیرالی

جشن گلریزان نمایندگی لویی پاستور
بازدید : 261
يکشنبه 24 آبان 1399 زمان : 16:37

شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۹ - 12:56 - عظیمی‌شوشتری -

بسمه تعالی

ذکر دیدگاه‌های متفکران غربی به ما کمک می‌کند، که اولاً زاویه دید آنها را نسبت به انقلاب اسلامی‌دریابیم و ثانیاً، به عنوان شاهدانی خارج از محیط انقلاب اسلامی‌که آنچه را دیده ودرک کرده اند را بیان می‌دارند می‌تواند ارزش تاریخی و علمی‌داشته باشد. و ثالثاً ،تمایز این دیدگاهها را با نگرش‌های اصیل انقلاب اسلامی‌درک کنیم.

اگرچه متفکران زیادی در غرب ،چه موافق و چه مخالف انقلاب اسلامی‌در باره این انقلاب اظهار نظر کرده و صدها کتاب و مقاله تا کنون به رشته تحریر در آورده اند اما از میان آنان،میشل فوکو، خانم تدا اسکاچپل و جان فوران، از اهمیت بیشتری بر خوردارند.میشل فوکو به عنوان یک اندیشمند پست مدرن،صحنه‌های پیروزی انقلاب و حوادث پس از آن را از نزدیک مشاهده کرده و نظریات بدیعی در باره انقلاب اسلامی‌ارائه داده است.وی در باره علل وقوع انقلاب اسلامی‌معتقد است که این انقلاب نمی‌تواند با انگیزه‌های اقتصادی و مادی صورت گرفته باشد؛زیرا جهان شاهد شورش و قیام همه مردم بر علیه قدرتی می‌باشد که مشکلات اقتصادی آن در حدی بزرگ نبوده که در نتیجه آن، میلیونها ایرانی به خیابانها بریزند و قیام کنند،از این روی ریشه این انقلاب را باید در جایی دیگر جستجو کرد.[1]

وی با تاکید بر نقش مکتب تشیع و رهبری مذهبی انقلاب می‌نویسد:"شخصیت آیت الله خمینی پهلو به افسانه می‌زند.هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسی ای-حتی به پشتیبانی همه رسانه‌های کشورش-نمی‌تواند ادعا کند که مردمش با او پیوندی چنین شخصی و چنین نیرومند دارند."[2]

مبنای تحلیل فوکو در باره انقلاب اسلامی،معنویت گرایی سیاسی است و از این روی وی،انقلاب اسلامی‌را انقلابی فرامدرن معرفی می‌کند.

تدا اسکاچپل که با پیروزی انقلاب اسلامی‌،نظریه ساختاری خود در باب انقلاب‌ها را با چالش مواجه دید در سال ۱۹۸۲ با نوشتن مقاله‌ای با عنوان «دولت تحصیلدار و اسلام شیعه در انقلاب ایران» می‌نویسد: «این انقلاب قابل توجه مرا وادار می‌سازد تا به درک خود در قبال نقش بالقوه و محتمل سیستم‌های عقاید و ادراک‌ فرهنگی در شکل بخشیدن به کنش‌های سیاسی، عمق و وسعت بیشتری ببخشم. این انقلاب مطمئناً شرایط یک «انقلاب اجتماعی» را داراست. با ‌وجود این، وقوع آن به ویژه در راستای وقایعی که منجر به سقوط شاه شدند، انتظارات مربوط به علل انقلاب‌ها را که من قبلاً در تحقیق تطبیقی ـ تاریخی‌ام در مورد انقلاب‌های فرانسه، روسیه و چین تکامل و توسعه بخشیده‌ام زیر سؤال برد».[3]

جان فوران در كتاب مقاومت شكننده با توجه به نقش مذهب و دين در انقلاب ايران، به تحليل انقلاب اسلامی‌با تاکید بر ریشه‌های تاریخی آن از دوره صفویه به بعد پرداخته است. او در اين كتاب با تأكيد زياد بر نقش اسلام مبارز در انقلاب مي نويسد: در ميان فرهنگ‌هاي گوناگون مخالف در دهه 1970، اسلام مبارز موفق شد قدرت دولتي را به دست گيرد. امام خميني(قدس سره) به دليل موضع گيري سازش ناپذير دراز مدت عليه شاه، جاذبه و صراحت و صداقت شخصي، و ديدگاه‌هايش در مسائل مهم سياسي، در صف اول جاي گرفت و توانست اسلام مردم گرايي ارائه دهد كه براي گروه‌هاي مختلف اجتماعي جاذبه داشت، هرچند پايگاه اجتماعي اش در صفوف برخي از علما، طلّاب ديني و تجار و پيشه وران بازار بود، ولي سياست ضدامپريالستي اش نيز روشن فكران غيرمذهبي، چپگرايان و زحمت كشان را جذب مي كرد؛ وانگهي، كلام مذهبي او در ميان گروه‌هاي حاشيه اي شهري و روستايي كه آن‌ها را مستضعفان مي خواند نفوذ مي كرد.[4]

تحلیل فورا ن از انقلاب اسلامی‌تحلیلی ساختاری است که در کنار عواملی مانند وضعیت دولت،شیوه تولیدی و اقتصادی و وضعیت نظام بین الملل،به نقش مذهب هم به عنوان یک عامل در شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی‌اشاره کرده است.

اگرچه نظریه‌های فوق در باره انقلاب اسلامی‌از چهارچوبهای مدرنیستی که علل مادی و عینی را در وقوع انقلابها حتمی‌فرض می‌کنند ،فرا تر رفته و به نقش فرهنگ و دین هم در وقوع انقلاب اشاره کرده اند، اما در تحلیل درست انقلاب اسلامی‌نیز ناکام بوده و صرفا از زاویه‌‌‌ای خاص به تحلیل انقلاب پرداخته اند. چارچوب تحلیلی آنها همان است که در تحلیل همه حوادث اجتماعی بکار می‌بندند ، یعنی روش‌های پوزیتیویستی . بر اساس این تحلیل‌ها به واقع نمی‌توان بین تعریف انقلاب اسلامی‌که آنها انجام می‌دهند با انقلابی مانند الجزایر که در آن هم عنصر دین و مذهی و عقیده نقش داشت[5] تفاوت چندانی قائل شد. به عبارت دیگر دین یکی از عوامل شکل دهنده انقلاب بود و ماهیت آن را تشکیل نمی‌دهد. آنها انقلاب را حرکتی دانستند که موجب سرنگونی رژیم شاهنشاهی شد، بنابراین متعلق به سال 1357 است. در حالیکه در فرمایشات امام ورهبری اسلام تشکیل دهنده ماهیت انقلاب اسلامی‌است و فرایندی است که سال 1357 یکی از مقاطع آن بوده و هنوز ادامه دارد.


[1] -جمعی از نویسندگان،انقلاب اسلامی‌ایران،چ11،قم،معارف،1384،ص44

[2] -میشل فوکو،ایرانیها چه رویایی در سر دارند؟ترجمه حسین معصومی‌همدانی،ص64

[3] -تدا اسکاچپول،دولت رانتير و اسلام شيعي در انقلاب ايران،ترجمه محمد تقی دلفروز،فصلنامه مطالعات راهبرد ی،سال ششم ،شماره اول ،بهار1382،شماره مسلسل 91،ص5

[4] -عبدالوهّاب فراتي، رهيافت نظري بر انقلاب اسلامي (مجموعه مقالات)، چ دوم، معارف، معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي نهاد مقام معظّم رهبري در دانشگاه‌ها، 1379،ص 360 و 361.

[5] - بیانات در دیدار شرکت‌کنندگان در همایش آسیب‌‌شناسی انقلاب‌، 15/12/1357

وصیت نامه شهید فرهاد شیرالی
بازدید : 300
يکشنبه 24 آبان 1399 زمان : 16:37

بسمه تعالی

پروردگار با نام تو آغاز می‌کنم که هم آغازی و هم پایان، آغاز هر آغازی و پایان هر پایان، همه چیز از تو سرچشمه می‌گیرد و به تو بر می‌گردد. هیچ چیز از قلمرو حاکمیت تو بیرون نیست پس هیچ چیز از محدوده علم تو نیز خارج نیست چون علم تو محدوده ندارد و حاکمیتت حد و اندازه. امروز می‌خواهم از انقلابت بنویسم پس کمکم کن که برای تو بنویسم.

وقوع انقلاب اسلامی‌در ربع آخر قرن بیستم،باعث ایجاد تحولاتی هم در انقلاب شد و به تعبیری انقلابی در انقلاب‌ها ایجاد کرد.این انقلاب باعث شد که برخی از اندیشمندان سیاسی و نظریه پردازان انقلاب در دیدگاههای خود راجع به ریشه‌ها و علل وقوع انقلاب‌ها تجدید نظر کنند.به عنوان نمونه خانم اسکاچپول که در همان سال پیروزی انقلاب اسلامی‌رساله دکتری خود را با عنوان"دولتها و انقلاب‌های اجتماعی" منتشر کرده و بر نقش عوامل ساختاری نظیر دولت،ارتش و نظام بین الملل در وقوع انقلاب‌ها تاکید کرده بود،با پیروزی انقلاب اسلامی‌در نظریه خود تجدید نظر کرد و نقش عوامل فرهنگی و ایدئولوژیک را در پیروزی این انقلاب اساسی دانست.

از میان اندیشمندان اسلامی‌که تعریفی از انقلاب اسلامی‌ارائه داده اند می‌توان به امام خمینی(ره)،بنیانگذار انقلاب اسلامی، آیت الله خامنه ای،شهید مطهری،آیت الله طالقانی و کلیم صدیقی اشاره کرد.

  • امام خمینی(ره) : حضرت امام (ره) بطور مستقیم به تعریف انقلاب نپرداخته اند، اما می‌توان از مجموع فرمایشات آن بزرگوار تصویری کامل از نگاه ایشان به انقلاب اسلامی‌ارائه کرد. از نظر امام (ره) :

اولاً ، انقلاب یک تحول بنیادین همه جانبه در همه ابعاد زندگی اجتماعی و فردی مردم بود:« اين جنبش داراى يك معناى اسلامى- سياسى است؛ و جنبش گذشته فقط سياسى بود. جنبش كنونى عمقش بيشتر، و اميد به پيروزى‏اش بيشتر است؛ اميد كه اين نهضت را نتوانند خاموش سازند.»[1]هم چنین می‌فرمایند:« خداى تبارك و تعالى در مدت كمى همچو متحول كرد اين ارواح طيبه را، همچو پشت و رو كرد اين نفوس قدسيه را. . . اين تحول يك معجزه واضحى است كه در يك مدت كوتاهى براى يك ملت، در همه اقشار، اين تحول پيدا شد.»[2]

ثانیاً، این تحول یکباره واقع نشد بلکه به مرور زمان صورت گرفت وفرایندی بود که از دوران پهلوی اول به مرور رخ داد.[3]

ثالثاً این تحول بنیادین در راستای مبانی و اصول بنیادین اسلام صورت گرفت :« انقلاب‏ اسلامى‏ بر مبناى اصل توحيد استوار است كه محتواى اين اصل در همه شئون جامعه سايه مى‏افكند. در اسلام، تنها معبود انسان و بلكه كل جهان، خداست كه همه انسانها بايد براى او يعنى براى رضاى او عمل كنند. هيچ چيز و هيچ كس را نپرستند. . . . در آن صورت همه روابط بين انسانها، چه اقتصادى و يا غير اقتصادى در داخل چنين جامعه‏اى و در رابطه اين جامعه با خارج تغيير مى‏كند و ضوابط عوض مى‏شود، همه امتيازات لغو مى‏شود. فقط تقوا و پاكى ملاك برترى است. . . . ضوابط و معيارهاى متعالى الهى و انسانى، مبناى پيمانها و يا قطع روابط است.»[4]

رابعاً، هدف این حرکت پیاده کردن احکام اسلام بود:« قانون اساسى و ساير قوانين در اين جمهورى بايد صد در صد بر اساس اسلام باشد. و اگر يك ماده هم بر خلاف احكام اسلام باشد، تخلف از جمهورى و آرا اكثريت قريب به اتفاق ملت است. بر اين اساس، هر رأيى يا طرحى كه از طرف يك يا چند نماينده به مجلس داده شود كه مخالف اسلام باشد، مردود و مخالف مسير ملت و جمهورى اسلامى است‏»[5]

بر اساس آنچه که در بالا آمد می‌توان گفت ، از نظر امام خمینی« انقلاب اسلامی‌حرکتی ناشی از یک تحول بنیادین و عمیق در ملت ایران در چارچوب و بر اساس مبانی و اصول بنیادین اسلام در بستر زمان بود که با هدف پیاده کردن واجرای احکام اسلام و تشکیل نظام اسلامی‌رخ داده است»

-مقام معظم رهبری(مدظله): ایشان درتبیین مفهوم انقلاب اسلامی‌می‌فرماید: «انقلاب یک تفسیر اسلامی‌و الهی است؛ ما انقلاب را یک تحوّل اخلاقی، فرهنگی و اعتقادی می‌دانیم که به دنبال آن‌ها تحول اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و آنگاه رشد همه جانبه ابعاد انسان‌ها می‌آید. » همان طور که در آیه قرآن است «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم».[6]

مقام معظم رهبری انقلاب را مثل یک کوره‌ى گدازنده، تغییردهنده‌‌ی شکل و نظم عناصرِ موجود در جامعه و مانند اکسیری می‌دانند که تغییردهنده و دگرگون‌کننده‌ی یک جامعه است. البته این تغییر و دگرگونی فقط در سطح مناسبات اجتماعى جامعه رخ نمی‌دهد، بلکه در درجه‌ى اول، در لایه‌ى درون انسان‌ها و در دل و ذهن آن‌ها ایجاد می‌شود[7] و مردم در آن نقش اصلی را دارند و ناظر به اصول و مبانی اعتقادی و اجتماعی جامعه است.[8]

ایشان انقلاب اسلامی‌را اینگونه تعریف می‌نمایند:" حرکت اسلامى و انقلاب اسلامى، عبارت است از طغیان بر ارزش‌هاى جاهلى و نظام‌هاى طاغوتى که بشر را به زنجیر کشیده و موجب ظلم و فساد و تبعیض طبقاتى و نژادى و... پس، حرکت صحیح اسلامى، صف‌بندى میان دو نظام ارزشى و مبارزه‌ى میان دو فرهنگ است: فرهنگ به زنجیر کشیدن بشر و فرهنگ نجات بشر.[9] به این ترتیب تعریف انقلاب اسلامی‌در لسان مبارک مقام معظم رهبری واجد همان ویژگی‌هایی است که در دیدگاه امام خمینی(ره) وجود داشت و واجد همان عناصر است:

-تحول اساسی و بنیادین در تمام ابعاد زندگی فردی و اجتماعی مردم

- بر اساس مبانی و اصول و جهان بینی اسلامی‌

- توسط همه اقشار مردم صورت گرفت .

- بطور مستمر و در بستر زمان صورت گرفته و هنوز ادامه دارد.بنابراین یک حادثه تصادفی و اتفاقی نبود[10]

-هدف آن احیا و تعمیق عقاید و احکام اسلامی‌در افکار و رفتار فرد و جامعه و برای دست یابی به کمال انسانی و تمدن اسلامی[11]

به این ترتیب از نظر ایشان انقلاب اسلامی‌پدیده‌‌‌ای همواره در حال شدن است و تا تحقق آرمان اساسی آن یعنی ایجاد تمدن اسلامی‌که همان حیات طیبه یا جامعه آرمانی است ، متوقف نمی‌شود. این قرآئت از انقلاب که همان قرائت امام خمینی نیز می‌باشد.[12] الگوی جدیدی از انقلاب را ارائه می‌کند.

-آیت الله شهید مرتضی مطهری (ره): در تعریف انقلاب اسلامی‌بر ماهیت، راه و هدف انقلاب تاکید می‌فرماید:«انقلاب اسلامی‌یعنی انقلابی که ماهیت اسلامی‌و راه اسلامی‌و هدف اسلامی‌دارد.»[13] از توضیحات بعدی ایشان می‌توان برخی خصوصیات انقلاب اسلامی‌را به شرح زیر استنباط کرد:

1.انقلاب اسلامی‌از هویت الهی و اسلامی‌برخوردار است.

2.انقلاب اسلامی‌به تاریخ و آینده بشریت خوشبین است و معتقد است همواره حق بر باطل پیروز و آینده از آن انسان‌های باتقواست.

3.در انقلاب اسلامی‌اصل، اخلاق است، نه مبارزه.[14]

-آیت الله طالقانی: در تعریف انقلاب اسلامی‌می‌فرماید:"انقلاب ،انقلاب محرومین است،انقلاب،انقلاب توده مسلمان است،انقلاب،انقلاب پیروان قرآن است."[15]

-کلیم صديقي،از اندیشمندان اسلامی، در تعریف انقلاب اسلامی‌مينويسد: «انقلاب اسلامي عبارت است از حركت امّت مسلمان در جهت تغيير نظام غير اسلامي موجود و جايگزين نمودن يك نظام جامع و كامل اسلامي به‌جاي آن؛ همچنين تلاش براي اجراي مقررات، قوانين و برنامههاي اسلامي در کلیه شؤون زندگي خويش(يعني امت)»[16].

تمامی‌تعاریف فوق بر گرفته از دیدگاه اسلامی‌و دینی این صاحب نظران است و به همین جهت با دیدگاههای صاحب نظران غربی تفاوت ماهوی دارد.


[1] - امام خمینی، صحيفه امام ، ج‏5 ، 267

[2] -همان، ج‏6 ،ص 229

[3] -همان،ج5، ص269

[4] - امام خمینی، صحيفه امام ، ج‏5 ،ص 81

[5] -همان، ج‏9 ،ص 308

[6] - بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان نیروی مقاومت بسیج 22/4/1371

[7] - بیانات در دیدار دانشجویان سراسر کشور، 7 /7/ 1387

[8] - خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران، 20 /11/ 1368

[9] - پیام به کنگره عظیم حج – 26/3/1370

[10] -امام خمینی(ره) ، همان، ج6، ص14

[11] - بیانات در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیأت دولت، 8/6/1384

[12]

[13] . مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، ص 145.

[14] . همان، ص 145 و 146.

[15] -کیهان،19/6/1383

[16] - كليم صديقي، نهضت‌هاي اسلامي و انقلاب اسلامي ايران(تهران:نشر اطلاعات،1379)، ص49.

مفهوم شناسی انقلاب اسلامی (از دیدگاه متفکران غربی)

تعداد صفحات : 0

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :